مهدى محقق

14

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى )

بنابراين ، پزشك خادم طبيعت است و امر شفا و بهبود در اختيار او نيست . او آنچه را كه در حفظ صحت و نفى بيمارى مورد لزوم است به بدن مىرساند ، ولى حصول صحت و سلامتى موقوف بر پذيرا بودن طبيعت و تأثيرپذيرى بدن است . خلاصهء باب سوم اين باب دربارهء تعريف علم پزشكى است . او مىگويد پيشينيان تعاريف گوناگونى از علم پزشكى كرده‌اند ، ولى آن تعريفى كه همگى بر آن اتفاق دارند اين است كه « پزشكى صناعتى است كه به بدنهاى مردم عنايت دارد و به آن بدنها صحت و سلامتى مىبخشد » « 17 » . در مورد اينكه « صناعت » گفته و « علم » را به كار نبرده چنين مىگويد كه علم بر يك‌يك از اجزاء طب به تنهايى به كار برده مىشود ، همچنان‌كه بر همهء اجزاء آن نيز اطلاق مىگردد ، و اگر كلمهء « علم » به‌جاى « صناعت » به كار رود لازم آيد كه علم بر هريك از اجزاء پزشكى ( طب ) و عالم به آن ( طبيب ) باشد ولى صناعت كه گفته شد ، فقط بر كمال همهء اجزاء اين علم اطلاق مىشود . و قيد آنكه توجه طب به بدنهاى مردم است ساير صناعات مانند نجارى و زرگرى را از تعريف خارج مىسازد ؛ زيرا نجارى عنايت به آنچه از چوب ساخته مىشود دارد و زرگرى عنايتش به زر و سيم است . و قيد بدنهاى مردم علم بيطارى را خارج مىكند ؛ زيرا ، توجه آن علم به بدنهاى چهارپايان است . و قيد آنكه به بدنها صحت و سلامتى مىبخشد صناعات زينت غير طبى همچون پيراستن موى و آرايشگرى را از تعريف خارج مىكند ؛ زيرا مزيّن عنايت به بدنهاى مردم دارد ولى افادهء صحت و سلامتى نمىكند . و مراد از افادهء صحت اين است كه اگر صحت موجود بوده آن را حفظ مىكند و اگر از بدن جدا گشته آن را برمىگرداند . او سپس تعريف ديگرى را براى پزشكى بدين‌گونه ذكر مىكند : « طب علمى است كه از امور صحى و امور مرضى و همچنين امورى كه نه صحى و نه مرضىاند بحث مىكند » . مراد از امور صحى ، بدنهاى سالم است و نيز اسبابى كه هرگاه بدن بيمار شد سلامتى را باز مىآورد و سلامتى را نگه مىدارد ، و علاماتى كه دلالت مىكند بر آنكه بدن سالم است . و مقصود از امور مرضى ، بدنهاى بيمار است و نيز اسباب بيمارىآور و اسباب نگاه دارندهء بيمارى و علاماتى است كه دلالت مىكند بر آنكه بدن بيمار است . و امورى كه نه صحى و نه مرضىاند اسباب و علامات آن حالتى است كه نمىتوان بر آن اطلاق صحت و مرض كرد و بدنهايى كه داراى چنين حالت هستند يا بدنهايى هستند

--> - بدن ، نيروى مدبر بدن ، حركت نفس و آنجا كه بقراط گفته است : « ان الطبيعة هى الشافية للامراض » مراد او نيروى تدبيرگر بدن است . » الى اغلوقن فى التأتى لشفاء الامراض ، جالينوس ، ص 7 . ( 17 ) . ابن سينا در الارجوزة الطبية ، ص 12 ، علم پزشكى را چنين تعريف مىكند : الطب حفظ صحة برء مرض * من سبب فى بدن عنه عرض